جوان آنلاین: پرونده قتل داریوش مهرجویی و همسرش وحیده محمدیفر همچنان در فضای عمومی جامعه مطرح است. به رغم اینکه چهار نفر از عاملان حادثه بازداشت شده و به ارتکاب جنایت اعتراف و صحنه جرم را بازسازی کردهاند، با این حال به دلیل شهرت کارگردان فقید افکار عمومی همچنان به دنبال پاسخ پرسشهای مطرحشده از منابع خبری هستند «جوان» روند بررسی خبری حادثه را در گفتگو با دکتر داوود فریدپور، استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگر ارشد مطالعات راهبردی بازکاوی کرده است.
پروند قتل داریوش مهرجویی، کارگردان فقید سینما و همسرش وحیده محمدیفر به زعم گذشت هفت روز از وقوع حادثه با پرسشهای بسیاری همراه است. رسانههای رسمی براساس ماهیت رسانهای خود تلاشهای خود برای پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده در بدنه اجتماعی را به کار گرفتهاند با این حال پاسخ روشنی از سوی پلیس و دستگاه قضایی دریافت نمیکنند. در چنین شرایطی که در شبکههای اجتماعی موضوعات حاشیهای جان گرفتهاست، تکلیف رسانههای رسمی چیست؟
برای اینکه بتوانیم تحلیل درستی از نحوه اطلاعرسانی اخبار، حوادث و وقایع تلخی که برای جامعه مهم است، ارائه دهیم، باید از ابعاد مختلف موضوع را بررسی کنیم و این ملاحظات را در کنار هم قرار دهیم تا به نتیجه عقلانی و قابلقبول برسیم. نکته اول اینکه هر حادثهای ویژگی خاص خود را دارد؛ یعنی نمیتوانیم نمونههای مختلف را کنار هم قرار دهیم و بگوییم آن حادثه این طور بررسی شد، پس این نمونه هم باید به همان شیوه بررسی شود. باید متناسب با سطح گستردگی، تأثیرگذاری و کنجکاوی افکار عمومی نسبت به آن موضوع، همچنین زمان و مکان واقعه و اهمیتی که برای افکار عمومی دارد و مسائلی از این دست بتوانیم نحوه اطلاعرسانی را مدیریت کنیم. در چنین واقعهای ما به جز خود حادثه، با یکسری عوامل ذینفع هم مواجه میشویم که گاهی با هم دخیل میشوند و ملاحظاتی هم دارند که گاهی این ملاحظات با هم در تضاد هستند و اختلاف از همینجا ایجاد میشود. مثل رسانهها که براساس وظایف ذاتی که دارند، علاقهمند هستند در سریعترین زمان ممکن و با دادن اطلاعات بیشتر و جزئیات دقیقتر از واقعه به حس کنجکاوی مخاطب جواب دهند، چراکه این اطلاعرسانی جزو وظیفه ذاتی رسانه است؛ این هم خوب است و هم بد. جاهایی خوب است که دارد رسالت خود را انجام میدهد. یک جاهایی تسریع در اطلاعرسانی یا دادن اطلاعات و جزئیات بیشتر ممکن است در روند پرونده اخلال ایجاد کند و دستگاههای قضایی و انتظامی در روند دنبال کردن سرنخها با مشکل مواجه و از روند رسیدگی به قضیه برای کشف حقیقت دور شوند. ملاحظه دوم دستگاههای قضایی و انتظامی هستند که علاقهمند هستند برای اینکه سریعتر به واقعیت پی ببرند، کمترین اطلاعات را ارائه کنند. آنها از این زاویه نگاه میکنند که دادن اطلاعات بیشتر میتواند آنها را از رسیدن به مقصد دور کند، بنابراین به صورت ذاتی علاقهمند هستند، کمترین اطلاعرسانی انجام شود. این موضوع شاید در گذشته قابلقبول و قابلمدیریت بود، اما امروز با فضایی مواجه هستیم که شرایط خاص خود را دارد، یعنی توسعه فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی. در شرایطی که هر شهروند یک شهروند خبرنگار است که میتواند از حادثه روایتی را بیان کند که دوست دارد و این موضوع بسترساز اتفاقهای دیگر میشود. از سوی دیگر، چون ابهام همچنان در ذهن مخاطب باقی است، کسان دیگری متناسب با منافع خاص خود و اهدافی که دنبال میکنند، بحث روایت ماجرا را بر عهده میگیرند و اهداف خود را دنبال میکنند که ما از این زاویه آسیب میبینیم. بعد از ملاحظات رسانه، دستگاه قضایی و انتظامی و ملاحظات عصر ارتباطات، ملاحظات چهارم مطرح میشود؛ یعنی کسانی که خارج مرزهای کشور مترصد یکسری اتفاقهایی از این دست هستند که بتوانند این حادثههایی که کاملاً اجتماعی است، را به مسائل سیاسی ارتباط دهند و برای کشور هزینه ایجاد کنند که میطلبد ما ضمن رعایت کردن این ملاحظات یک مدیریت منسجم راهبردی، دستگاه انتظامی قضایی با حوزه رسانههای رسمی داشتهباشیم، بهگونهای که روایت اول را به عهده بگیرند و تا جایی که اطلاعات لازم است، این اطلاعات را به مخاطب بدهند و حس کنجکاوی را از بین ببرند و اجازه ندهند روایتهای غیررسمی در ماجرا اتفاق بیفتد و این اتفاق نمیافتد مگر اینکه یک مدیریت عقلانی هوشمند با تعامل زیاد و هماهنگی کامل بین رسانههای رسمی و پلیس وجود داشتهباشد؛ یعنی درک متقابل از هم داشته باشند.
شما به آسیبزا بودن ملاحظات هم اشاره کردید، این موضوع چه آسیبهایی میتواند به دنبال داشتهباشد؟
اولین آسیب این است که روایت اول از دست میرود. در این مواقع اینکه به موقع اطلاعات داده شود خیلی مهم است. وقتی روایت اول از دست برود، مخاطب به کانالهایی مراجعه میکند که با ما همسو نیستند و ممکن است تحلیلهای ارائه شده با غرض همراه باشد که برای کشور هزینه ایجاد کند، چون اهداف آنها صرفاً اطلاعرسانی و واقعیت میدانی نیست و شرایطی را ایجاد میکنند که در حوزه سیاسی اجتماعی هزینه ایجاد میکند. همانطور که در روزهای اول همین موضوع با توجه به جوی که علیه اتباع اتفاق افتادهبود، میتوانست در ماجرای اتباع با موج احساسات همراه شود و برای کشور آسیبهایی به دنبال داشتهباشد که از این حیث تا حدودی موفق عمل شد. با این حال هنوز ابهامهای زیادی وجود دارد و باید به موقع اطلاعرسانی شود. اینکه ابتدا شایع میشود حادثه توسط بستگان انجام میشود و بعد پلیس تکذیب میکند، نباید با تأخیر در این نوع اطلاعرسانی منجر به پخش شایعه با اهداف مغرضانه شود.
در چنین شرایطی رسانهها اگر ملاحظات مدنظر پلیس را رعایت کنند، افکار عمومی منتظر ملاحظات نمیشود و پرسش به قوت خود باقی میماند.
در حوزه رسانه صرفاً با دانش همراه نیستیم. ما با هنر استفاده از دانش همراه هستیم که بتوانیم مدیریت افکار عمومی داشتهباشیم. نحوه تعامل و نحوه استفاده از آن مهم است که افکار عمومی به رغم اینکه پرسشهایی در ذهن دارد، خودش را قانع ببیند و تا این جای ماجرا پذیرا باشد. مردم در واقعیت زندگی میدانند وقتی حادثهای اتفاق میافتد، همان لحظه مشخص نمیشود و این در یک فرایند کلی در اعتمادی که بین مخاطب و رسانهو مخاطب و پلیس و دستگاه قضا به وجود میآید، حاصل میشود. ما با اقدامات خودمان در طول زمان این اعتماد را ایجاد میکنیم و میپذیریم و این نشان میدهد این یک فرایند است که در طولانی و میانمدت نسبت به آن باید اقدام شود و شمشیر دو لبه است. حوزه رسانه یک حوزه کاملاً تخصصی است. حتی کسانی که در حوزه رسانه پلیس و قضا فعال هستند باید حتماً افراد متخصص رسانه و افکار عمومی و آشنا به زوایای آشکار و پنهان آن باشند و بتوانند از دانشی که دارند به درستی استفاده کنند. این حوادث پیچیدگیها و ابهامهای زیادی دارد، بنابراین برای گام برداشتن، قلم زدن و اظهارنظر باید از یک ذهن با ضریب هوشی بالا برخوردار بود که چه چیزی چه زمان و چگونه مطرح شود که این هنر است و به سادگی اتفاق نمیافتد. هر کس هم که در حوزه رسانه کار میکند، واقف به آن نیست و هر چه دوری کنیم از این تخصصی نگاه کردن به این موضوع آسیبزاییمان بیشتر میشود و اعتمادمان و اعتبارمان از دست میرود.